تبليغاتX
رو به آسمان

رو به آسمان
شیشه عطر بهار لب دیوار شکست ، همه جا پر شد از بوی خدا همه جا آیت اوست . . . 
قالب وبلاگ


                                   عالم همه قطره و دریاست حسین                                 

خوبان همه بنده و مولاست حسین

                                           ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش                                          

از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین



[ پنجشنبه 1390/10/22 ] [ 22:38 ] [ واحدپژوهش ] [ ]

 
آمدم اما چه تنها آمدم

از مصیبت سوی غم ها آمدم

در پس خود شام ویران دیده ام                             روی نی قاری قرآن دیده ام

ساقی لب تشنه گریان دیده ام                            یا اخا از پیش سرها آمدم

ای برادر پرسی از موی سپید                            و از خمیده قامت زینب چو بید

شام و کوفه کینه ها از ما شدید                                 از میان سنگ اعدا آمدم

من سپر بهر تن طفلان شدم                                هر نفس آلام محزونان شدم

دست بسته راهی میدان شدم                                 بعد رزمی پر ز غوغا آمدم

ظالمی رخسار دختت را کبود...                          کانچنان، پیدای تاریکی ربود

نور مادر التیام و چاره بود                                        بعد دیدار دو زهرا آمدم



[ پنجشنبه 1390/10/22 ] [ 22:28 ] [ واحدپژوهش ] [ ]

الو! سلام
  :-
سلام علیکم! بفرمایید.

ببخشید با خدا کار داشتم، می خواستم با خودشون صحبت کنم.
-:
خودم هستم، باز چی شده بنده من؟
-:
اِ… چه حافظه ای ماشا الله. چه زود منو شناختید.
-:
من هیچ کس را فراموش نمیکنم. هیچکس.
-:
ببخشید خدا جونم! کارم یه خورده طول می کشه وقت دارین؟
-
بگو! همه حرفات رو می شنوم.
-:
خدا جونم؟!
-:
بگو جانم!
-:
یه خواهش دارم.
-:
بگو عزیزم.
-:
ببین خدا! می دونی! می خوام بدونم وقتی باهات حرف می زنم و درد دل می کنم
صدامو می شنوی یا نه.
اصلاً می خوام هر وقت دعا می کنم، دعامو بشنوی. به حرفم گوش بدی.
می دونی! همین که بدونم یکی حرفم رو می شنوه برام کافیه .


[ یکشنبه 1390/10/18 ] [ 19:4 ] [ واحدپژوهش ] [ ]

روزى امام حسين عليه السلام از كنار فقراء و مساكين كه در حال خوردن خوراك فقيرانه خود بودند، عبور كرد كه ايشان حضرت را به سفره غذاى دعوت كردند و امام حسين عليه السلام نشست و با ايشان هم غذا شد و آيه ان الله لا يحب المستكبرين(سوره نحل 22)را تلاوت فرمود و سپس به ايشان فرمود:من دعوت شما را پذيرفتم ؛ پس شما نيز دعوت مرا بپذيريد.

در اين حال فقرا، همگى ، به منزل حضرت رفته و امام عليه السلام از آنها پذيرايى به عمل آورد


 -------

منبع:بحار الانوار ج 44، ص 189.

[ چهارشنبه 1390/09/02 ] [ 20:39 ] [ واحدپژوهش ] [ ]

زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟

گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟

ازکبوترهاکه میپرسم نشانم میدهند

گنبدو گلدسته هایت رابه دادم میرسی ؟

من دخیل التماس رابه چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرابه دادم میرسی ؟

عاشقان عیدتان مبارک باد



[ شنبه 1390/07/16 ] [ 15:58 ] [ واحدپژوهش ] [ ]

  به جان پاک تو ای دختر امام ، سلام به هر زمان و مکان و مقام سلام 

  تویی که شاه خراسان بود برادر تو بر آن مقام رفیع و براین مقام سلام

 به هر عدد که تکلم شود به لیل و نهار هزار بار فزون تر ز هرکلام سلام

صبح تا شب و از شام  تا طلیعه صبح بر استانه قدست علی الدوام سلام

 به پیشگاه تو ای خواهر شه کونین ز فرد خلیق به صبح و شام سلام

 منم که هرسر مویم به هر زمان گوید به جان پاک توای دختر امام سلام

اي فاطمه! در روز قيامت، شفيع ما باش که

تو در نزد خدا، جايگاهي ويژه براي شفاعت داري.






[ چهارشنبه 1390/07/06 ] [ 13:0 ] [ واحدپژوهش ] [ ]
يکی بود يکی نبود. يه روزی روزگاری يه خانواده ی سه نفری بودن.يه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از يه مدتی خدا يه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما ميده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسيدن که پسرشون حسودی کنه و يه بلايی سر داداش کوچولوش بياره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زياد شد که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پيش خدا اومدی... به من می گی قيافه ی خدا چه شکليه ؟ آخه من کم کم داره يادم مي ره...
[ سه شنبه 1390/07/05 ] [ 18:58 ] [ واحدپژوهش ] [ ]

همچو مجنون شوق لیلی داشتند


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ 20:56 ] [ واحدپژوهش ] [ ]

مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد،روح زندگی را برای

خویش نگه می دارد. 

فرا رسیدن ماه تعلیم و تربیت؛ ماه فرهنگ؛ ماه بچه دبستانی های پاک دل  و

دوست داشتنی؛ ماه نوجوانان پر جنب و جوش ؛ ماه جوانان با لباس های  اتو

 کشیده و  ماه کتاب و دفتر  جلد شده و ماه مهر و محبت بر همه عاشقان طریق علم و دانش مبارک
[ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ 10:32 ] [ واحدپژوهش ] [ ]

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن،

یک سار شروع به خواندن کرد

اما مرد نشنید ...

فریاد برآورد: خدایا با من حرف بزن،

آذرخش در آسمان غرید

اما مرد گوش نکرد ...

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: خدایا بگذار تو را ببینم،

ستاره ای درخشید

اما مرد ندید ...

مرد فریاد کشید: یک معجزه به من نشان بده،

                                    نوزادی متولد شد

اما مرد توجهی نکرد ...

پس مرد در نهایت یأس فریاد زد: خدایا مرا لمس کن و بگذار بدانم که اینجا حضور داری،

در همین لحظه خداوند پایین آمد و مرد را لمس کرد

اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد......

[ پنجشنبه 1390/06/24 ] [ 6:28 ] [ واحدپژوهش ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ متعلق به واحد پژوهش مدرسه علمیه الزهرا(سلام الله علیها) شهرستان بردسکن می باشد.
آرامش روح در زندگي آميخته به معنويت و خداجويي است.
هيچ مكاني آنقدر شلوغ نيست كه در آن نتوان با خدا خلوت كرد
خدا آنقدر مهربان و بزرگ هست كه حتي اگر لحظه‌اي به او فقط فكر كني جواب
همان فكر كردن را هم مي دهد
بندنوازي است بزرگ و خدايي است كه همتايي ندارد
قل هو الله احد
چت باکس


امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت